اے کـ ـآش بـ ـآ عشق نمے آمـ ـدے
تـــ ــآ بـــ ــآ دل زدگـ ـ ـے بـ ـروے
اے کـ ـآش
دوستـ ـآنه مـ ـے آمـ ـدے
تـ ـ ـآ سـلآمے بگویـ ـے
احوآلـ ـ ـے بپـ ـرسـ ـے
درد دلـ ـے بکـنـ ـ ـے
چـ ـآے نعنآ بنوشـ ـے
وبــ ــ ــروے ...
حـآل که ایـטּ چنیـטּ سرد مے روے
یآدت بآشد چیزے به جـ ـآ نگذارے
مبـ ـ ــ ـ ـآدآ بـ ـرگـ ـردے و ...
اشکهـ ـ ــ ـ ـآیـ ـمـ رآ ببیـ ـ ـنے ...
نظرات شما عزیزان:
سلام وبلاگ خیلی قشنگی داری موفق باشی خوش حال میشم یه سری هم به وبلاگ من بزنی در ضمن نظر یادت نره ممنون دوست دارم بووووووووووووووووووووووووووووس
سلام عزیزم.gif)
وبت عالی بود پر از احساس بود دوست دارم.gif)
با بای
.gif)
وبت عالی بود پر از احساس بود دوست دارم
.gif)
با بای
.gif)
سلام.وبت خیلییییییییییییییییییییییییییی یییییییی خوگشله
.gif)
نکته همه که میان انجا وب دارن الی من تازه فهمیدم خیلی باحاله.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
سلام ممنون که بهم سرزدی و نظرتو گفتی و باز از لینگت ممنون
❤khahesh...❤
❤khahesh...❤
خوب که خیس شدم از بارانِ بغضِ خویش
خودم را عاشقانه تر از پیش
صدا زدم :
مـــــــــراد
و باز پاسخ از دهانِ تو شنیدم !!
تو کیستی که بر تمامیت من
همیشه حمیـّت خویش را
انگشت می زنی ؟
حتا زیر آسمانِ اشکهای من
گونه های سرخ تو
خیس می شوند
تو کیستی؟
که دلم می خواهد
تا فرصتی فراهم هست
با خودم آشتی کنم
شاید هنوز ردِ پای اسبم را
کوچه های «چنگیز قلعه » گواهی دهند
می خواهم با خودم آشتی کنم.
خیس خستگی
خستهتر از پروانه
سالهاست
گٍردِ رؤیاهای سرخ باغچهی خویش پر می زنم وُ
هنوز غربت تلخ همیشه را،
مزه می کنم
من خسته ام
و هیچ حاجتی به تایید هیچ پروانه ای نیست
کافی ست دگمهی پیراهنِ پریروزم را باز کنی
تا پاره پاره های عریانِ عمرِ هزار پروانه را،
به سوگ بنشینی.
من خیسِ خستگی ام
بیا شانه هایت را
بالش خیلِ خستگی هایم کن
شاید شبی
زخمهایم را زمین بگذارم
❤vaaaaaaaay ... che ziba ... merc..❤
خودم را عاشقانه تر از پیش
صدا زدم :
مـــــــــراد
و باز پاسخ از دهانِ تو شنیدم !!
تو کیستی که بر تمامیت من
همیشه حمیـّت خویش را
انگشت می زنی ؟
حتا زیر آسمانِ اشکهای من
گونه های سرخ تو
خیس می شوند
تو کیستی؟
که دلم می خواهد
تا فرصتی فراهم هست
با خودم آشتی کنم
شاید هنوز ردِ پای اسبم را
کوچه های «چنگیز قلعه » گواهی دهند
می خواهم با خودم آشتی کنم.
خیس خستگی
خستهتر از پروانه
سالهاست
گٍردِ رؤیاهای سرخ باغچهی خویش پر می زنم وُ
هنوز غربت تلخ همیشه را،
مزه می کنم
من خسته ام
و هیچ حاجتی به تایید هیچ پروانه ای نیست
کافی ست دگمهی پیراهنِ پریروزم را باز کنی
تا پاره پاره های عریانِ عمرِ هزار پروانه را،
به سوگ بنشینی.
من خیسِ خستگی ام
بیا شانه هایت را
بالش خیلِ خستگی هایم کن
شاید شبی
زخمهایم را زمین بگذارم
❤vaaaaaaaay ... che ziba ... merc..❤
سلام سعده خاونم وبلاگ شمام قشنگه وممنون كه به وبم اومديدونظرداديد
❤khahesh...❤
❤khahesh...❤
سلام
مرسی که سر بهمون زدی...
وب شما هم زیباس...
من لینکت کردم
❤merc..❤
مرسی که سر بهمون زدی...
وب شما هم زیباس...
من لینکت کردم
نویسنده : ♥♥ تاریخ : دو شنبه 4 دی 1391برچسب:,